سلام به نسل قربانی!

داستان «سوزش دستها» از تازه ترین داستانهای من است و آن را به تمام جانبازان و قربانیان فصل جنگ تقدیم میکنم.

سوزش دستها

دستهایم سوزش میکنند، آبله کرده اند. از بس که در روی سنگها و قیر  داغ جاده ها فشار دادم شان. پایهایم سوزش نمیکنند، حالا پایهایم آبله ندارند. آن وقتها پایهایم در میان چُستکهایی که از چرم ساخته شده بودند، آبله میکردند. با ناله و فریاد میگفتم: «آغا! دیگر بزها را به کوه نمیبرم، نگاه کردن شان خیلی سخت است. پایهایم آبله میکنند.»

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سهراب سامانیان در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 23:35 موضوع | پيوند ثابت